ارسال مطلب افزودن لينک افزودن تصوير افزودن فايل

مکان تبلیغات شما
مکان تبلیغات شما
مکان تبلیغات شما
گروه دفاع صرفا برای مطالبی در رابطه با دفاع مقدس و موضوع های مرتبط میباشد لذا از ارسال مطالب طنز - عاشقانه - ادبی و امثالهم جددا خودداری کنید . در صورت مشاهده مطالب غیر از موضوع گروه , مدیران قادر به حذف مطلب خواهند بود و در صورت تکرار قادر به مسدود کردن کاربر از گروه و سایت خواهند بود .
بروز رسانی 
faezehjon
مدیر ارشد سایت

ادامه داستان کشیک چی

آن شخص ، ساعتی از شب را با من در محل مشخصی از کوفه قرار گذاشت تا پول و وسایل گمشده ام را به من برساند. من متحیّر از آنچه می دیدم با نگاه مبهوت خویش هالو را بدرقه کردم. او رفت و ساعتی دیگر در مکانی که وعده گاهمان بود نمایان شد. در حالی که بسته ای در دست داشت. آن را به من داد و گفت: « درست ببین ، قفل آن را باز کن و آنچه را داشتی به دقت بنگر تا بدانی که صحیح و سالم تحویل گرفته ای. »


من به بررسی وسایل و شمارش سکه هایم مشغول شدم. دیدم همه چیز دست نخورده و سالم است. آن شخص که مطمئن بودم هالوی خودمان است ولی از هیبت او جرأت سؤال کردن نداشتم ، با من در کربلا و در زمانی دیگر وعده کرد و از من خواست تا وسایلم را به شخص امینی بسپارم و مهیای حرکت بسمت مکه شوم. من نیز در زمان مقرر در وعده گاه حاضر شدم . هالو جلو می رفت و من به دنبال او. پس از مدت کمی راه رفتن ، بناگاه خود را در مکه یافتم. در مکه از من جدا شد و هنگام خداحافظی مکانی را تعیین نمود و از من خواست تا پس از انجام مناسک حج به آنجا بروم تا مرا بازگرداند. او همچنین از من خواست تا این راز را برای کسی بازگو نکنم و فقط در جواب هم کاروانیان خویش بگویم که همراه کس دیگری از راهی نزدیک تر آمده ام.

مناسک حج به پایان رسید و من در تمام طول انجام اعمال خویش ، مشعوف از عنایت مولا و صاحب خویش بودم و دلتنگ از فراق حضرتش ، او را جستجو می کردم. پس از پایان مناسک حج ، در وعده گاه خویش حاضر شدم و در ساعت مقرر دوباره هالو را دیدم که بسویم آمد و پس از سلام و مصاحفه ، به همان کیفیت قبل و در مدتی بسیار کوتاه مرا به کربلا برگرداند. عجیب آنکه در تمام این مدت با اینکه با من سخنان نرم و ملایمی داشت ، از شدت هیبت و عظمت او جرأت سؤال کردن پیدا نکردم. موقع خداحافظی در کربلا ، خواستم از مَراحم او در حق خویش تشکر کنم که گفت: « از تو خواسته هایی دارم که امیدوارم هرگاه وقتش رسید ، برایم انجام دهی.» این را گفت و از من جدا شد.


دستـــــور العمل اولیــــــــــاء اللــــــــــہ

@
#میرزا_حسین_کشیکچی

faezehjon
مدیر ارشد سایت

چیزی نگذشت که تابوت جناب هالو دوباره بر دستان اقلیت تشییع کننده بسوی آرامگاه تخت پولاد روانه شد. خود را به زیر تابوت آن ولیّ خدا رساندم و با چشمانی اشکبار او را تا تخت پولاد مشایعت کردم. دلم می خواست ، پرتوی از نور معرفت یکی از عاشقان و دلباختگان ملازم و همراه حجّت خدا ، وجودم را روشن سازد.


مراسم تدفین جناب هالو که تمام شد ، دیدم میرزا حبیب تاجر که تا همین جا نیز سوز و بی قراری بی اندازه اش در فراق هالو ، حاضران و تشییع کنندگان اندک او را که همگی از دوستان و همکاران او بودند به حیرت وا داشته بود ، طاقت از کف داد و خود را بر خاک مزار او انداخت ، در حالی که با صدای بلند می گفت: « ای مردم! هیچ کدام از شما او را نشناختید! ... او یکی از اولیای خدا و از ملازمان امام زمان (عج) بود....» و در آن هنگام کسی از حاضران جز من ، راز سوز و گداز بی اندازه میرزا حبیب را نمی دانست.


صبح فردای آن روز ، میرزا حبیب به سراغ من فرستاد تا به مسجد بازار بروم. من که هنوز مبهوت ماجرای دیروز و حکایت میرزا حبیب و هالو بودم ، بی درنگ خود را به مسجد رساندم. دیدم جمع زیادی که اکثر آنها از حاجیان کاروان حج امسال و همسفران میرزا حبیب بودند در مسجد جمع شده اند. چشم میرزا حبیب که به من افتاد جلو آمد و گفت: « می خواهم راز شگفت انگیز سفر حج خود را با همسفریان و هم کاروانیان خویش در محضر مبارک آیت الله چهارسوقی فاش نمایم و پرده از چهره غریب و گمنام چناب هالو بردارم.» لبخند رضایتی به نشانه تأیید از خود نشان دادم و سپس در معیّت میرزا حبیب و دیگر همسفران او عازم بیت آیت الله سید محمد چهار سوقی ، صاحب کتاب شریف روضات الجنّات شدیم.

دستـــــور العمل اولیــــــــــاء اللــــــــــہ


#میرزا_حسین_کشیکچی

faezehjon
مدیر ارشد سایت

در منزل آیت الله روضاتی (چهار سوقی) همهمه و شور و حال عجیبی بود. میرزا حبیب تاجر ، در حالی که ردای مشکی بر تن داشت و مصیبت زده ای را می مانست که نزدیک ترین فرد زندگیش را از دست داده است ، با صدایی لرزان و گریان ، حکایت عجیب و شگفت انگیز سفر حج خود و ماجرای عنایت حضرت صاحب الأمر (عج) بواسطه جناب هالو را برای حضرت آیت الله و دیگر حاضران تعریف می کرد و در این بین صدای گریه و ضجّه مردم ، همراه با ذکر یابن الحسن آنها شور و حال عجیبی در بیت روحانی بزرگترین عالم شهر ایجاد کرده بود. سخنان میرزا حبیب که تمام شد ولوله ای وصف ناشدنی در حاضران ایجاد شد و از همه پر سوز و گدازتر ، حال خود مرحوم آیت الله روضاتی بود که با شنیدن حکایت میرزا حبیب و جناب هالو ، در حالی که اشک شوق از دیدگان مبارکش روان بود ، منقلب و پریشان از جای برخاسته و عازم تخت پولاد ، محل دفن جناب هالو گردید.

موج زیادی از جمعیت ، یابن الحسن گویان در حالی که مرحوم آیت الله روضاتی در پیشاپیش آنها حرکت می کرد بسمت تخت پولاد روانه شدند. لحظه به لحظه بر شمار جمعیت افزوده می شد و طولی نکشید که سیل مشتاقان امام زمان (عج) به قبرستان مقدّس تخت پولاد رسید.

مرحوم آیت الله سید محمد چهارسوقی در حالی که بشدت گریه می کرد و پریشان بود ، خود را بسرعت به کنار قبر هالو رساند. سپس این عالم ربّانی خود را بر روی قبر جناب هالو افکند و پس از گریه ها و راز و نیازهای فراوان ، برخاست و رو به جمعیت فرمود: « مردم اصفهان! در همین جا به شما وصیّت می کنم ، هنگامی که مُردم ، مرا اینجا کنار قبر هالو دفن کنید. می خواهم وقتی امام زمان به زیارت قبر هالو تشریف می آورند ، از روی قبر من عبور کنند و نگاهی هم به قبر من بیندازند.»

دستـــــور العمل اولیــــــــــاء اللــــــــــہ


#میرزا_حسین_کشیکچی

faezehjon
مدیر ارشد سایت

مرحوم حضرت آیت الله محمّدتقی بهجت :

پدر و مادرتان را خشنود کنید ؛ اگر زنده نیستند برای آنها صدقه بدهید ،

✨ چون مردگان زنده هستند و ما توانایی دیدن آنها را نداریم.



مرحوم حضرت آیت ‌الله مجتهدی تهرانی :
ما نمی میریم ، روح ما زنده است.

لذا وقتی شما سر قبر پدرتان می روید ، او آگاه می شود و دعایتان می کند.

آنقدر خوشحال می شود که سر قبرش رفته اید.

از آمدن یک مهمان خوب که به خانه تان می آید ، چطور خوشحال می شوید؟
میّت وقتی سر قبرش می روی ، این طور خوشحال می شود.
_______________________

faezehjon
مدیر ارشد سایت

مرحوم حضرت آیت الله حاج شیخ حسن صافی اصفهانی (قدس‌سره) در جلسه درسشان فرمودند ‌:

شخصی از دنیا رفت.
کسی در عالم خواب از او پرسید : آیا خیراتی که برایت می فرستیم به تو می رسد؟

او پاسخ داد ، با تاکید گفته بود : بله ، خیرات شما به ما می رسد ؛ امّا چون نمی‌ توانم چگونگی آن را توضیح دهم ، مثالی می‌زنم :

کسی را فرض کنید که در حمامی است که فضای آن را بخار آب گرفته و بخار زیاد موجب تنگی نفسش شده است ؛ امّا روزنه‌ی کوچکی از بیرون نمایان می‌شود و هوای تازه وارد حمام می‌ شود ، او نفس عمیقی می‌ کشد.

خیرات شما هم وقتی به ما می رسد ، این‌گونه باعث گشایش و رفع تنگی روح ما می شود.
_______________________
⚪️▫️⚪️◼️⚪️▫️⚪️◼️⚪️▫️⚪️

faezehjon
مدیر ارشد سایت

حجت الاسلام و المسلمین
علیرضا پناهیان :

محاسبۀ نفس ، کارِ هر روزه است ؛ اما بعضی‌ها سالی یک‌بار هم انجامش نمی ‌دهند!

انسان برای محاسبۀ نفس نیاز به دو آگاهی دارد :

یکی انسان شناسی

و دیگری تجربیات خودش در این زمینه ؛ یعنی اوّل باید یک کلیاتی از انسان در دستش باشد ، و بعد بر اساس این کلیات روز به روز به طور موردی و جزئی ، نفس خود را بررسی و تجربه کند.

مثلاً بگوید : « من امروز چرا این کار را انجام دادم؟ چرا آن کار را انجام ندادم؟...»

محاسبۀ نفس بدون انسان‌شناسی نمی‌شود.
_______________________

faezehjon
مدیر ارشد سایت

✴️ حضرت علّامه حسن زاده آملی :

در باب محاسبهٔ عمل ، از اصول كافي روايتي از امام كاظم عليه السلام نقل شده است كه فرمود :

 كسی كه هر روز به محاسبهٔ نفسش نمی پردازد ، از ما نيست.

(در صورتي كه محاسبه كند) اگر عمل نيكويي از او سر زده باشد ؛ از خداوند طلب زيادي اش كند و اگر عمل نادرستی از او سرزده باشد ، استغفار نموده ، توبه كند.
_______________________

faezehjon
مدیر ارشد سایت

❤️ حضرت آیت الله مجتهدی
تهرانی :

راه غلبه بر نفس ، محاسبه است.

✨ اولیای خدا اعمال خود را هر شب حساب می کردند که ما در این روز چه کرده ایم.

faezehjon
مدیر ارشد سایت

حضرت استاد شیخ مهدی
امامی :

⏰ نماز اول وقت بخوانید ، خداوند هر چه بخواهید به شما می دهد.

هنگام نماز ، اگر کار را بر نماز مقدّم بدارید ، مطمئن باشید از آن کار خیری نمی بینید و بهره ای نخواهید برد.

▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️
♻️

faezehjon
مدیر ارشد سایت

✴️ حضرت آیت الله محمّدعلی
جاودان :
نماز اوّل وقت بهترین عبادتی است که تعظیم خداوند محسوب می‌شود.

نماز اوّل وقت ، هم نماز است و هم تعظیم خداوند ،‌ بزرگداشت امر خداست.

نماز آخر وقت ، نماز هست اما خدا را تعظیم نکرده و سبک شمرده است.

نماز اوّل وقت ، تعظیم خدا و نماز آخر وقت استخفاف و سبک شمردن خداست.
_______________________

faezehjon
مدیر ارشد سایت

حضرت آیت الله محمّدتقی بهجت :
کسی که باقی نماز هایش را در اوّل وقت بخواند ، خداوند او را برای نماز صبح بیدار خواهد کرد.

♻️

faezehjon
مدیر ارشد سایت

حضرت آیت الله بهاءالدینی:

خداوند مدت کوتاهی به انسان فرصت داده.
خود او هم می‌داند که باید برود، ولی با این وجود پرونده اش از پرونده هر درنده ای بدتر است و این مربوط به انسانی است که از خدا دور است و از تکالیف الهی محروم.

تکالیف الهی همه رحمت است و سازنده

نماز به انسان میگوید موحد باش.
اگر چنین باشی، دنبال محرمات نمیروی، دنبال غارتگری نمی روی و حرفت از صد سند هم معتبر تر است.
این است مسلمانی☆

╰╮

faezehjon
مدیر ارشد سایت

(محفوظ ماندن از حوادث)
آقای ری شهری میفرمود:
آیت الله بهجت به من فرمود:اگر میخواهید ازحوادث واتفاقات روزمره در امان ومحفوظ بمانیدهمیشه همراه خود قرآن داشته باشید.

@

faezehjon
مدیر ارشد سایت

(راه ملاقات با امام زمان عجل الله فرجه)
مرحوم آیت الله حاج آقا مجتبی تهرانی میفرمود:
پدرم آیت الله میرزاعبدالعلی تهرانی نقل میکرد که دربازارتهران روحانی اهل معنایی بود که مغازه کفاشی داشت معروف به سیدعبدالکریم پینه دوز دربین خواص معروف بود که امام زمان علیه السلام هرچندوقت یکبار برای دیدن سید به مغازه او میرود.پدرم می گوید:
یکبارازسیدعبدالکریم پرسیدم:چرا امام زمان علیه سلام به دیدن شما می آید؟
فرمود:خودم یکبار این سوال را از حضرت پرسیدم،آقافرمودند:
به خاطراینکه بانفست مبارزه کردی.هرچه نفسی است راکنار زدی وآن را که خدا خواسته عمل کردی

faezehjon
مدیر ارشد سایت

(عمر با برکت)
آیت الله بهلول می فرمود:
کربلا در صحن امام حسین (علیه السلام) شیخ عباس قمی کناری ایستاده و زیارتنامه می خواند به او گفتم چرا داخل حرم نمی روید؟ گفت:شلوغه وجمعیت زیاد است از همینجا عرض ادب میکنم.
به او گفتم:البته شما احتیاج نیست داخل بروید چون هر کسی که وارد می شود یک شیخ عباس قمی زیر بغل گرفته و داخل می شود (منظورمفاتیح الجنان)شما آنقدر خداوند بهت توفیق داده که با همه زوار وارد حرم می شوی،و خوشابحالت که چنین عمر با برکتی داری.