ارسال مطلب افزودن لينک افزودن تصوير افزودن فايل

مکان تبلیغات شما
مکان تبلیغات شما
مکان تبلیغات شما
بروز رسانی 
shahin
عکس و تصویر نیامدی و نچیدی انار سرخی که ماند بر سر این شاخه تا زمستان شد نیامدی ...
نیامدی و نچیدی انار سرخی که ماند بر سر این شاخه
تا بهار شد
نیامدی و ترک خورد سینه ی من و آه
چقدر یک شبه یاقوت ارزان شد
shahin
عکس و تصویر اینک بهار ! تا دروازه های شهر رسیده و رستاخیز دوباره در گیتی دمیده و ...

اینک بهار !
تا دروازه های شهر رسیده
و رستاخیز دوباره در گیتی دمیده
و من در دعایی خاضعانه
بدرگاه مدبر هستی
احسن الحال را
برای شما آرزو میکنم !
shahin
عکس و تصویر خوابی ست که بین لرز و تب می آید جانی ست که از صبر به ...

خوابی ست که بین لرز و تب می آید
جانی ست که از صبر به لب می آید
بیهوده خروس لعنتی می خواند
شب می رود و دوباره شب می آید
shahin
عکس و تصویر تمام این شهر هم که برایت کلاه وشال گردن ببافند،فرقی به حال تو نمی کند ...

تمام این شهر هم که برایت
کلاه وشال گردن ببافند،فرقی به حال
تو نمی کند ...
تو هنوز باید گوشه پیاده رو از رو ی نداشته هایت در دفتر مشق آنقدر بنویسی تا معلم باور کند فقر را با تمام وجود فرا گرفته ای.

تمام این شهر را هم که با ترازو وزن کنی بازهم توفیری نمی کند...
نه تو خوشبخت میشوی و
نه هیچ کدام از اهالی این شهر حاضر
می شوند برای لحظه ای هارمونی فقر
و ثروت پایتخت را بر هم زنند ..

عابران تورا نخواهند دید حتی
وقتی روی ترازویت با غرور یا
تفاوتی ندارد از سر دل رحمی می ایستند و به جای دیدن تو به عقربه های ترازو
و به وزن خوشبخت بودن خویش خیره می شوند ...

مقصد برای تو ترازویت است و
من که هیچ وقت مقصد سرم نمی شود،
بس که هر وقت تو را دیدم
راهم را بی راه کردم و از آن سو رفتم
تا عذاب وجدانم از پارادوکس بودن تو
در سرمای خیابان
بدل به خشم نشود ....

وقت هایی که از سر اتفاق
به بودن تو بر می خورم
به جای وزن خوشبختی ام در ترازوی فقرتو ،
تمام فحش هایی را که بلدم
یکجا به دولتی می دهم که ...
می دانی
این شهر بیشتر از هر چیز
مرد دارد که
فحش ناموسی بلد باشد ..

تو در آبروی خیابان
چه مشقی می نویسی،نمی دانم
به چه چیزفکر می کنی را هم نمی دانم
چه حالی داری را هم نمی دانم ...
از تمام عابران این شهر
چقدر به تو ارث خواهد رسید را هم
نمی دانم ...
چه کسی قرار است که امشب
ضامن کتک نخوردنت شود را هم به خدا نمی دانم ..

فقط می دانم که
از آدامس و فال حافظ
انتظار معجزه نداری ...
و می دانم تمام این شهر هم برایت کلاه وشال گردن ببافد هنوز سردت است
و بر سر راه تمام عابران هم که ترازو بکاری ،باز هیچ کس نمی تواند حواس تو را از یاد فقر،پرت کند
و میدانم که روزی امید کسی به شما دبستانی ها بود ....
shahin
عکس و تصویر کاش یکبار دگر خواهش تند تن تو وا کند نیمه شبی دکمه پیراهن تو مثل ...

کاش یکبار دگر خواهش تند تن تو
وا کند نیمه شبی دکمه پیراهن تو

مثل یک پیچک شهوت زده شدت گیرد
دور اندام من شب زده روییدن تو

نیمه شب غرق هوسهای عرق آلوده
پشت دیوار جنون تن تن من تن تن تو

دست های من و تو تا به سحر در نوسان
بوسه تو، گردن من، بوسه ی من ، گردن تو

تا در آغوش توام هیچ غمی نیست مرا
بشکند شیشه‌ی من در بغل آهن تو

" امشبی را که در آنیم غنیمت شمریم "
نرو از کلبه ی من دست من و دامن تو
shahin
عکس و تصویر خنده‌ات برما و بر داغ دل درمانده چیست گریه‌ات بر حال ماگر نیست باری خنده ...
خنده‌ات برما و بر داغ دل درمانده چیست
گریه‌ات بر حال ماگر نیست باری خنده چیست
از قدح نوشیدن پنهانیش با دیگران
گر نمی‌داند که آگاهم چنین شرمنده چیست
از نکو خواهیست با او پند مهرآمیز من
ورنه از این گفت و گو سود و زیان بنده چیست
محتسب در جستن می پردهٔ ما می‌درد
مدعایش دیگر از این جستجوی گنده چیست
سال نو آمد غم بیهوده خوردن خوب نیست
می بخور وحشی خدا داند که در آینده چیست
shahin
عکس و تصویر اگر خطا نکنم، عطر عطر یار من است کدام دسته گل امروز بر مزار من ...

اگر خطا نکنم، عطر عطر یار من است
کدام دسته گل امروز بر مزار من است

گلی که آمده بر خاک من نمی داند
هزار غنچه ی خشکیده در کنار من است

گل محمدی من، مپرس حال مرا
به غم دچار چنانم که غم دچار من است

تو قرص ماهی و من برکه ای که می خشکد
خود این خلاصه ی غم های روزگار من است

بگیر دست مرا تا ز خاک برخیزم
اگرچه سوخته ام، نوبت بهار من است
shahin
عکس و تصویر رﻭﯼ ﺩﯾــﻮﺍﺭ ﺩﻝ ﺧﻮﺩ ﺑﻨـــﻮﯾﺴﯿﺪ: خـــﺪﺍ ﻫﺴـــﺖ .... ﻧﻪ ﯾـــک ﺑــﺎﺭ ﻭ ﻧـﻪ ﺩﻩ ﺑـاﺭ ...

رﻭﯼ ﺩﯾــﻮﺍﺭ ﺩﻝ ﺧﻮﺩ ﺑﻨـــﻮﯾﺴﯿﺪ:

خـــﺪﺍ ﻫﺴـــﺖ ....

ﻧﻪ ﯾـــک ﺑــﺎﺭ ﻭ ﻧـﻪ ﺩﻩ ﺑـاﺭ ... 
که ﺻـــﺪ ﺑﺎﺭ ﺑﻪ ﺍﯾـــﻤﺎﻥ ﻭ ﺗﻮﺍﺿــﻊ ﺑﻨــﻮﯾﺴﯿــﺪ
" ﺧﺪﺍ ﻫﺴﺖ "
ســـﺮ ﺁﻥ ﺳــﻔﺮﻩ ی ﺧــﺎﻟﯽ ﮐــﻪ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺍﺷــﮏ ﯾﺘﯿﻢ ﺍﺳﺖ
ﺧــﺪﺍ ﻫﺴﺖ "
پﺸــﺖ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﮔــﻠﯽ ﭘﯿـﺮﺯﻧﯽ ﮔﻔــﺖ :
" ﺧﺪﺍ ﻫﺴﺖ "
ﺁﻥ ﺟـــﻮﺍﻥ ﺑﺎ ﻫﻤــﻪی ﺧﺴﺘــﮕﯽ ﻭ ﺩﺭ ﺑﻪ ﺩﺭﯾﻬــﺎ ، 
ﺳﺮ ﺗﻌــﻈﯿﻢ ﻓﺮﻭ ﺑــﺮﺩ ﻭ ﭼﻨــﯿﻦ ﮔﻔﺖ:
"ﺧـــﺪﺍ ﻫﺴﺖ "
ﮐﻮﺩﮐـــﯽ ﺭﻓــﺖ ﮐﻨﺎﺭ ﺗــﺨﺘﻪ .....!
گوﺷﻪ ﺗﯿﺮﻩ آن ﺗﺨﺘﻪ ﻧﻮﺷﺖ : 
ﺩﺭ ﺩﻝ ﮐــﻮﭼﮏ ﻣﻦ ﺩﺭﺩ ﺯﯾـﺎﺩ ﺍﺳــﺖ
ﻭﻟـﯽ ﯾﺎﺩ ﺧـــﺪﺍ هست
shahin
عکس و تصویر میدونی، همیشه بین ما و آرزوهایی که داریم، چیزایی که میخوایم، یه دیوار خیلی بزرگ ...

میدونی،
همیشه بین ما و آرزوهایی که داریم،
چیزایی که میخوایم،
یه دیوار خیلی بزرگ هست.
یه سوراخ به اندازه ای که بتونی با یه چشم اونور دیوار رو ببینی هم روش وجود داره،
بهش میگن "خیالبافی".
کار باحالیه،
خیلی از روزای زندگی رو میشه با همین نگاه کردن به اونور دیوار، از طریق یه سوراخ کوچیک گذروند.
چون هیچ سختی نداره، هیچ زحمتی نمیخواد!
ولی سوالی که پیش میاد اینه:
دلت فقط به نگاه کردن راضی میشه؟
خیالبافی برات کافیه؟
اگر آره که هیچی، بدون خیلی ها همینطوری زندگی میکنن. اونقدر که دیگه بهش عادت کردن.
ولی،
ولی اگه بخوای،
میشه اون دیوار لعنتی رو خورد کرد و ریخت پایین!
سخته، زحمت میخواد، اراده میخواد،
بی خوابی میخواد، استرس، نگرانی!
اصلا کار آسونی نیست و هیچ راه در رویی هم نداره!
ولی وقتی دیوار رو ریختی پایین،
وقتی پاتو گذاشتی روی خرابه ها و رفتی اونور،
دیگه تمومه!
تازه اون موقع میفهمی که چقدر اون سوراخ لعنتی کوچیک بود!
یا که بیخیال،
"خیالبافی" رو عشقه!
بشین و تماشا کن!
shahin
عکس و تصویر همدیگر را پیر نکنیم باور کنید هرکس‌ درد خودش را دارد، دغدغه‌ و مشغله‌ خودش ...

همدیگر را پیر نکنیم
باور کنید هرکس‌ درد خودش را دارد،
دغدغه‌ و مشغله‌ خودش را دارد.
برای دیگران آرزو کنیم بهترینها را، راحتی را.
یاری کنیم همدیگر را تا زندگی برایمان لذتبخش شود.
آدمها آرام آرام پیر نمیشوند.
آدمها در یک لحظه با یک تلفن،با یک جمله،یک نگاه،یک اتفاق،یک نیامدن،یک دیر رسیدن،یک باید برویم و با یک تمام کنیم پیرمی شوند.
آدمها را لحظه ها پیر نمیکنند.
آدم را آدم ها پیر میکنند.
سعی کنیم هوای دل همدیگر را بیشتر داشته باشیم...
shahin
عکس و تصویر بچـــه که بودیم... وقتی لباس میخریدیم تا روز عید، هر روز تنمون میکردیم و جلوی ...

بچـــه که بودیم...
وقتی لباس میخریدیم تا روز عید، هر روز تنمون میکردیم و جلوی آیینه خودمون و نگاه میکردیم و میگفتیم آخ که مثل ماه شدیم، بعد مامان از اون اتاق بغلی داد میزد که: در بیار اون لباساتو فقط همین یه دست رو داریا. ولی خب میدونستیم که مامان تابستونی، پاییزی یه دست دیگه هم خریده و واسمون گذاشته کنار.

روز اول فروردین اون لباس قشنگا رو میپوشیدیم و دست زیر چونه به حباب هایی که از دهن ماهی میومد بیرون نگاه میکردیم، بابامون هم یادمون داده بود که قرآن رو وا کنیم و چند آیه ازش بخونیم که سال تحویلمون نورانی بشه. همه جمع میشدیم و دوربینمون که فقط ٣٦ تا عکس میتونست بگیره رو میذاشتیم رو تایمر و این میشد عکس ِسالمون. همه میرفتیم خونه بزرگایی که الان نداریمشون و ازشون عیدی میگرفتیم، بعد میفهمیدیم که "فی" عیدی امسال چقدره. مامان هامونم عیدی ها رو ازمون میگرفتن تا مثلا جمع کنن، ولی بعدا میدیدیم که همون پول نو ها رو به بچه های فامیل میدن!

تا سیزدهم شاد بودیم، عیدمون عید بود، پیک شادی مون تا روز آخر سفید میموند اما بازم دلمون خوش بود. اما انگار چند ساله عید فقط واسمون حکم اینو داره که تاریخ بالای سر برگ تقویممون یه دونه زیاد تر بشه. لباس دو ماه پیشمون رو بپوشیم با کسی رفت و آمدی نداشتیم که دیده باشه، ماهی نخریم، میمیره، سبزه نکاریم، میخشکه. واسه فامیل های دور هم که تبریک خشک و خالی میفرستیم اما با کلی استیکر قلب و بوس که نکنه ذوقِ نداشته مون رو بفهمن! بعد هم کلی خدا خدا کنیم که برگردیم سر کار و دانشگاه چون حوصله مون سر رفته.

اون روزا که زیادم دور نیست،
عید همه چیزمون نو میشد،
روحمون،
جسممون،
لباسامون،
پولمون
حتی و مهم تر از همه سالمون...
اون موقع ها اگه وضعمون خوب نبود
اما لااقل ذوق و بوسه و عشقمون واقعی بود
اون موقـــــع ها...!
shahin
عکس و تصویر خورشیــد لبهای زمین را می بوسد صبح زاده می شود و من هنوز در انتظار ...

خورشیــد

لبهای زمین را می بوسد

صبح زاده می شود

و من هنوز در انتظار

بوسـه های تو

تمام روزهایم را

آبستن خیالت می کنم
shahin
عکس و تصویر نگذار هرکس از راه رسید با سازِ دلت تمرین نوازندگی کند دلِ تو قِداست دارد ...

نگذار هرکس از راه رسید
با سازِ دلت تمرین نوازندگی کند
دلِ تو قِداست دارد
دلِ تو حرمت دارد
اگر سازِ دلت را به هرکس بسپاری
روحت می رنجد و ناکوک می نوازد
shahin
عکس و تصویر یه جاهایی تنهایی خیلی هم بد نیست ... وقتی میری جلو آینه و یاد این ...

یه جاهایی تنهایی خیلی هم بد نیست ...

وقتی میری جلو آینه و یاد این همه سال زندگی میفتی و آرزو هایی ک داشتی ،ب خودت میگی من همونیم ک تو ٧-٨ سالگی ارزوشو داشتم؟؟
وقتی همونجا ی لحظه اسم خودتو صدا میکنی و حس میکنی چقدر دلت واست خودت تنگ شده
اونجاس ک میفهمی لحظه هاتو،حستو،پای چه کسایی دادی و الان اونا کجای زندگیتن ...
اونجاس که باید تنها تنها دستتو ب زانو بگیری و بلند شی و حداقل یه لحظه هایی و فقط و فقط واسه خودت زندگی کنی ...

تنها بودن تو ی لحظه هایی فقط یه چیزو ب آدم یاد میده... قوی بودن ...